Sunday, March 31, 2013

''پروسه ‌صلح''، آیا تاریخ برای کوردها تکرار میشود؟


 ''پروسه ‌صلح''، آیا  تاریخ برای کوردها تکرار میشود؟

 فارغ از معضل بحران هویتی‌ ترکها، ترکیه‌ از بدو تاسیس آن تا به‌ امروز شاهد بحرانهای متعددی سیاسی از جمله‌ کودتاهای پی در پی سالهای 1960، 1971  و سال 1980 بوده‌ است که‌ در مجموع میتوان آن را به‌ بحران دمکراسی در آن کشور قلمداد کرد؛ اما مهمترین بحرانهای سیاسی-اجتماعی جمهوری ترکیه‌ در طول تاریخ خود از سال 1921 تا به‌ امروز تنها و محصور به‌ کودتاهای نظامی‌ نمیشود بلکه‌ کانون این بحرانها ریشه‌های عمیق سیاسی- اجتماعی دارند که‌ خود انسجام و یکپارچگی ترکیه‌ را علارغم تکاپو و تقلای 70 ساله کمالیستها در آن کشور،  با چالشهای جدی مواجهه‌ کرده‌ است. سیاست اسیمیلاسیون گروههای اتنیکی را میتوان از سیاستهای کلان کمالیستها در جهت تحقق بخشیدن به‌ انسجام نام برده‌ یاد کرد. در مقام مقابله‌ با این انسجام و یکجورسازی  ناخواسته‌ و تحمیلی، که‌ مبتنی بر ناسیونالیسم اتنیکی ترک بود، ترکیه‌ با دو بحران سیاسی عمیق و بغرنجتر از بحرانهای یاد شده مواجهه‌‌ بوده‌ است، و آن بحران سالهای اولیه تاسیس جمهوری ترکیه و دیگری بحرانی است که‌ اینک‌ ترکیه‌ ناخواسته پا در آن گذاشته است‌. به‌ طور حتم میتوان گفت که‌ در راس هر دوی این بحرانها کوردها فاکتور اصلی بوده‌اند. ‌عمیقتر و بغرنجتر از آن جهت که‌ در هر دو بحران پرژه دو‌لت-ملت ترک که‌ برای‌ ناسیونالیسم ترک خط قرمز به‌ حساب مآید، آماج قرار میگیرند؛ حال در بحران کودتاها آنچه‌ بیشتر از هر زمان دیگر متضمن تر است دولت-ملت ترک است. لذا این مقاله‌ از یک طرف، نگاه‌ تطبیقی دارد به‌ بحرانهای سالهای اولیه تاسیس‌ جمهوری ترکیه‌ و بحرانی که‌ اینک‌ ترکیه به‌ واسطه‌ تحولات سریع منطقه‌ای‌ در آن قرار دارد و بر این است تا از این طریق‌ چراغی هر چند کم سو به‌ لایه‌های تاریک این دو بحران بیفکند تا در نتیجه‌ بتوان تصویر واقعبینانه‌تری از ''پروسه‌ صلح'' جاری در ترکیه‌ داشته‌ باشیم.؛ و از طرف دیگر کوشش بر این است که‌ به‌ متدهای بکار گرفته‌ شده‌ای پرداخته‌ شود که‌ ترکیه از آنها جهت گذار از  دو بحران نام برده‌ استفاده‌ کرده‌ است .‌

‌ سالهای پایانی جنگ‌ جهانی اول) 1918( و شکست امپراتوری عثمانی همراه‌ بود با دگردیسیهای وسیع و در عین حال قابل انتظار در عرصه‌ جغرافیای سیاسی منطقه‌ و خاورمیانه. دولت-ملت به‌ عنوان پدیده‌ نوین و مدرن محصول غرب که‌ همراه‌ بود با مفاهیم جذابی چون استقلال و سروری خواهی،‌ توجه‌ گروههای اتنیکی منطقه را‌ به‌ خود جلب کرده بود‌، بطوری که‌ در فاصله‌ سالهای 1923 تا 1925 خاورمیانه‌ شاهد ایجاد بیشترین دولت-ملتها بوده‌ است و عمده‌ آنها تا پیش از سال 1918 جزء قلمرو عثمانی محسوب میشدند. از مهمترین سازو برگهای لازم برای چنین پروسه‌ای عبارت بود از‌ تعریف ''خود'' و آنگاه‌ مقایسه‌ آن با ''دیگران'' ؛ در چنین پروسه‌ای ابعاد هویت اتنیکی مانند زبان، تاریخ و فرهنگ جای خود را در پروسه‌ ملت سازی به‌ هویت سیاسی میسپارند؛ با این توضیح که‌ زبان‌، تاریخ ،فرهنگ و حتی اقتصاد میبایست به‌ حقوق فردی و جمعی مرتبط و آنگاه مطابق با  پروژه‌  ناسیونالیسم و دولت-ملت‌ باز تعریف گردد. کمالیستها با درک به چنین ملزواماتی، در صدد مهیا کردن ساز وبرگهای دولت-ملت بودند تا بتوانند بنا بر آن ناسیونالیسم ترک را تعریف کنند‌. این دوره‌ برهه‌ای از تاریخ تکثیر ناسیونالیسم بود که‌ درآن گفتمان ناسیونالیسم اتنیکی بر سیاست سیاه‌ افکنده‌ و در واقع میتوان گفت که‌ هنوز از ناسیونالیسم مدنی که‌ در آن بتوان برای دیگر اتنیکها جایگاهی در نظر گرفت، حداقل در این بخش از جهان، خبری نیست. اما تخریب زیربناهای سیاسی، اقتصادی واجتماعی ناشی از جنگ، نقشه‌ کمالیستها مبنی بر تشکیل دولت-ملت ترک را با چالشهای قابل تصوری روبرو کرده‌ بود. نخبه‌ سیاسی تورک در بحبوحه‌ سالهای 1921-1923 در عمق بی انسجامی سیاسی، خود را در دو کمپ  سلطان ( مستقر در استانبول) و کمالیسم (مستقر در آنکارا) تعریف میکردند اما نقطه‌ طلاقی آنها ناسیونالیسم تورک بود که‌ در اولی با مرکز قرار دادن خود به‌ عنوان سلطان سنی در مقابل شیعه‌ و غیر مسلمان خود را تعریف میکردند؛ عاملی قوی و پر قدرت که‌ توانست برای مدت قریب به‌ 7 سده متضمن دوام وپایداری امپراتوری آنها باشد و در دومی با تعریف ترک به‌ مثابه‌ مردمان بهتر و برتر در صدد ملت سازی بودند ؛و این بدان معنی بود که‌ ترکها در هر دو کمپ چه‌ سلطان طلبها و چه‌ کمالیستها مخالف شراکت سیاسی با کوردها بودند. مصطفی کمال که‌ با جانشین کردن قرارداد سیڤر با قرارداد لوزان در سال 1923 و دست کشیدن از ایالات موصل از تهدید فرانسه‌ و بریتانیا فارغ شده‌ بود و تا حدودی توانسته‌ بود از شر یونان و ارامنه نیز‌ خلاصی یابد؛ در واقع میبایست  در فکر فرونشاندن خشم ناسیونالیستهای کورد باشد که‌ تمام امیدشان به‌ یکباره‌ با ملغی شدن ‌ قرارداد سیڤر و جایگزینی آن با قرار داد لوزان از دست داده‌ بودند. این چالشهای درونی تنها از جانب کوردها نبود بلکه‌ مشتمل بر باقی مانده‌ سلطان نیز‌ بود. مصطفی کمال از یک طرف، هنوز نتوانسته‌ بود الیتهای تورک و کورد را که‌ خواهان تداوم سلطان بودند با خود همراه‌ کند، عمده‌ نگرانی مخالفان تورک مصطفی کمال در کمپ سلطان  واهمه‌ آنها نسبت  به‌  سیستم سکولاریزم بود که آن‌ را مغایر با ارزشهای سیاسی و مذهبی خود میدانستند، سلطان خواهان کورد در این کمپ به‌ تصور دفاع از دین و خلیفه‌ اکثریت قرب اتقاق کوردها را تشکیل میدادند. روی همرفته‌ این معضلها عوامل بازدارنده‌ای بودند که‌ مانع از آن شده‌ بود که کمالیستها‌ بتوانند تا آن زمان امپراتوری سلطان را  بطور کامل ملغی اعلام کنند. از طرف دیگر کوردها نیز در دو کمپ عمده‌ طرفدار سلطان و ناسیونالیستهای کورد جا گرفته‌ بودند، مصطفی کمال جهت اعلان پیروزی راه‌ دشواری در پیش داشت؛ او اما عمده‌ توجه‌ خود را به‌ کوردهای مستقر در کمپ سلطان معطوف میکرد چرا چنانچه‌ خود انتظار داشتند در جریان شورشهای جنبش آزادیخواهی در کوردستان ،طرفداران سلطان اعم از تورک و کورد که‌ مخالف کمالیست نیز بودن حاضر به‌ همکاری با ناسیونالیسم کورد به‌ منظور شکست کمالیستها نبودند. لذا، مصطفی کمال با برجسته‌ کردن تصور اینکه‌ کوردها میتوانند از همان امتیازاتی که‌ در زمان عثمانیها برخوردار بودن ، برخوردار شوند سعی در جلب رضایت اکثریت کوردها که‌ در کمپ سلطان بودند، نمود و آنها را تحت نام ''میثاق ملی'' و صیانت از اسلام به‌ همکاری با خود در جهت ایجاد دولت-ملت تورک واداشت. چنین پروسه‌ای عملا کوردهای ناسیونالیسم علوی را در مقابل کوردهای سلطان طلب قرار میداد. تکرار عباراتی همچون ''میثاق ملی'' و'' برادری'' عثمانیسم نو در جریان پرسه‌ صلح جاری در ترکیه‌ یاد آور تکرار تاریخ دردناکی است که‌ گویا خود را در قالب و فرمی نو ظاهر کرده‌ است.‌

چنین متدهای برای گذار از بحران را میتوان در تعامل کمالیستها با کوچریها به‌ وضوع دید.  شرایط و زمینه‌های که‌ جنبش کوچریها در آن شکل گرفت، را میتوان به‌ لحاظهای گوناگون با رویدادها و شرایط  سیاسی - اجتماعی که‌ ترکیه را‌ از سال 30 سال پیش تا به‌ امروز به‌ خود مشغول کرده‌ است بر اساس تئوری تطبیقی تاریخی جان استیوارد میل مورد ارزیابی قرار داد.‌ در این روش حکم بر این است که‌ جامعه‌ای یا اینکه‌ دو جامعه‌ که‌ اساسا شبیهه همدیگر هستند را در یک پروسه‌ تطبیقی با هم مطالعه‌ کرد.‌

 بستر و شرایط سیاسی منطقه‌ای که‌ حوادث  سپتامبر سال 1921‌ در آن شکل گرفت و اتفاق افتاد را از بسیاری جهات میتوان با شرایط جاری موجود در منطقه‌ای خاورمیانه تطبیق نمود. از آن جمله‌: وجود اکترهای ثابت سیاسی با اندک  متغییرهای در آن و عوامل بیرونی تاثیرگذار در هر دو دوره‌ تاریخی بر جریانات و رویدادها؛ خواسته‌ها، سیاستها، وبلاخره‌ متدهای بکار گرفته‌ شده‌ توسط ترکها در هر دو مقطع تاریخی شرایط تطبیق را آسانتر مینمایاند.آنچه‌ تشابهات این دو مقطع تاریخی را بیشتر میکند موقعیتی است که‌ ترکها در آن قرار میگرد و آن همان جایگاه‌ ضعیف ترکیه‌ نسبت به‌ خواسته‌های بلند پروازانه‌ آنها است که‌ بنا بر شرایط سیاسی-منطقه‌ای برای آن ایجاد  و آن کشور را به‌ نقطه‌ بحران کشیده است.

   کمالیسم به‌ عنوان ایده‌ ناسیونالیستی ترکها که‌ با سیاست خارجی آنها در حال حاضر مبنی بر نفوذ در کشورهای پیشین امپراتوری عثمانی ناسازگار بود جای خود را مطابق با آنچه‌ در منطقه‌ خاورمیانه‌ در جریان است به‌ عثمانیسم که‌ یک ایدولوژی سیاسی نو است میسپارد. چنین پروژه‌ای بزرگی بیش از هر فاکتوری با چالشهای داخلی از جمله‌ محافظه‌ کاران، ارگنکون و مشکل کوردها مواجه بود. عثمانیسم نو که‌ توانست با موفقیت خطر ارگنکون را پشت سر بگذارد حال چنین به‌ نظر میرسد که‌ مسئله کوردها را باید حداقل تا به‌ سر آمدن خطر بحرانهای منطقه‌ای به‌ ویژه‌ در کشورهای عراق و سوریه‌ و ایران که‌ کوردها در آن ساکن هستند و‌ بنوعی میتوانند در فرایند تحولات سیاسی ترکیه‌ و منطقه‌ تاثیر گذار باشند، به‌ حالت حداقل پاسیڤ و غیر فعال در بیاورد. پروسه‌ صلح اخیر در ترکیه‌ علارغم اینکه‌ با خوشبینی ازجانب کوردها و طرفهای دیگر درگیر در این مسئله‌ نگریسته‌ میشود اما چنین به‌ نظر میرسد که‌ گامی باشد در جهت اتلاف وقت و یا حداقل کم کردن پتانسیل کوردها برای اخلال در جهت سیاستهای نو عثمانیسم.  تبلور چنین نگریستی به‌ موضوع ناشی از تحلیل تاریخی است که‌ در حافظه ‌ تاریخی کورد از بدو تاسیس ترکیه‌ از سال 1921 به‌ جا مانده‌ است. حاصل ارزیابی چنین تحلیلی میتواند ما را به‌ این نتیجه‌ برساند که‌ اساسا نتوانیم از دولت-ملت مبنتنی بر ناسیونالیسم اتنیکی انتظار کنفدرالیسم یا هم زیستی فرهنگها داشته‌ باشیم بلاخره‌ نتیجه‌ گرفت که ترکها متناسب با  نوع بحرانها‌ی فرارو سرکوب میکنند، صلح میکنند، و اما در نهات سرکوب و نابودی استراتیژیک است.

به‌ دنبال حمله‌ دو باره‌ ارمنیها از شرق و یونانیها از غرب ،شورش کوچریهای درسیم، ترکیه‌ را با بزرگترین چالش فراروی خود روبرو کرده‌‌ بود. کوچریهای از شرایط پیش آمده‌ در سال 1921 خواهان به‌ رسمیت شناختن  حقوق خود از طرف اتا ترک بودند و خواسته‌های ناسیونالیستی خود (نه‌ خواسته‌های مذهبی، قبیله‌ای یا منطقه‌ای) را بنا بر مواد 62 و 64 مندرج در قرارداد سیڤر به‌ آنکارا ارسال نمودند. ترکها که‌ به‌ شدت درگیر جنگ با یونانیها و ارمنیها بودند سرفا جهت اتلاف وقت از رد خواسته کوچریها امتناع کردند و به‌ این منظور وارد مذاکره‌ با کوچریها شدند و از آلیشا بگ رهبر جنبش کوردها خواسته‌ شد تا به‌ عنوان نماینده‌ کوردها وارد مجلس ملی در آنکارا شود. در جریان شورش کوچریها، کوردهای سنی که‌ اکثریت کوردها را تشکیل میدهند در حالت بی تفاوتی  و حتی گمان به‌ شورش کوچریها نگاه‌ میکردند‌. اتا ترک در عین حال که‌‌ با کوچریها در حال مذاکره‌ بود توانسته‌ بود این تصور را در اذهان کوردهای سنی ایجاد کند که جنگ، جنگ بین اسلام و مسیحیت و بین کورد و ترک با بیگانگان است ، بطوری که‌ کوردهای سنی متقاعد شده‌ بودند که‌ اتاترک برای میراث خلیفه‌ در حال جنگ با کفار و بیگانگان است و اینکه‌ کوچریها شیعه‌های هستند که‌ به‌ کشور خیانت میکنند. هدف مصطفی کمال در واقع جلو گیری از نشر افکار ناسیونالیستی کوردهای کوچری به‌ دیگر نقاط کوردستان و شوراندن کوردهای سنی علیه‌ کوردهای درسیمی که‌ علیه‌ کمالیسم بپا خواسته‌ بودند، بود. پایان جنگ استقلال طلبی وتثبیت جمهوری ترکیه‌ همرا بود با پدیدار شدن چهره‌ واقعی کمالیسم برای کوردها.  کمالیسم در مارس سال 1924 توانست بدون دغدغه‌ سلطان را ملغی، و تمامی موسسات کوردی از قبیل روزنامه‌ و مطبوعات و مدارس کوردی را‌  تعطیل اعلام کند وحال به‌‌ این ترتیب و از سر قدرت رو در روی  ناسیونالیستهای کورد شده‌ بود و از عدم وجود ملتی به‌ نام کورد سخن میگفت.

 با آمدن بهار سال 1921 کمالیستها توانستند در بیشتر جبهه‌ها موفقیتهای حاصل کنند و در نتیجه‌ نیروهایشان را وارد جنگ با کوچریها که‌ محدود به‌ منطقه‌ درسیم بود کنند و به‌ این ترتیب جنبش ناسیونالیستی کوردها که‌ بیشترین شانس را برای پیرزی در طول تاریخ خود داشتند با حرمان همه‌جانبه‌ مواجهه‌ کردند. تکرارمتدهای عبور از بحران همراه‌‌ با سناریوهای تلخ سرکوب و ''صلح'' و ''برادری'' بوده‌ است که‌  به‌ ترتیب در مورد قیام شیخ سعید پیران در سال 1925،  جنبش آرارات در سالهای 1927-1930، و جنبش دوباره‌ درسیمیها در سال 1938 تکرار مکررات تاریخ شدند. تکرار دردناک  تاریخ سرکوب برای کوردها متاسفانه‌ با  بیان برادری ترک و کورد شروع شروع شده‌ است،تکراری که‌ امروز در ''پروسه‌ صلح'' طنین آن شنیده‌ میشود.

مفهوم کنفدرالیسم دمکراتیک؛ از بوکچین تا عبدولله‌ اوجلان


مفهوم کنفدرالیسم دمکراتیک؛ از بوکچین تا عبدولله‌ اوجلان

 عبدوالله‌ اوجلان برای بسیاری یک مارکسیست-لنینیسم وگاها یک استالینیسم دیرهنگام است که‌ از برچیدن دولت سخن میگوید و اما در غایت، برای بسیاری از کوردها او یک ناسیونالیسم کورد است، بر این اساس توقعات وانتظارات متفاوتی را از جانب بخشهای از جامعه‌ که‌ از چرخشهای فکری او در طول مبارزاتش از ایام جوانی تا تشکیل گروه‌ ایدولوژی وبلاخره دوران‌ زندان غافل مانده‌اند, شاهد هستیم و برای بخشی دیگر به‌ ویژه‌ پیروان او درحزب کارگران کوردستان چنین چرخشی نه‌ تنها غیره‌ منتظره‌ جلوه‌ نمیکرد بلکه‌ آن را متناسب با روح چرخش پذیری و قابل انعطاف او برای پاسخ دادن به‌ شرایط گوناگون تفسیر میکردند. بنابراین چنانچه‌ انتظار میرفت، اوجلان در پی درخواست غیر-آمرانه‌اش برای توقف جنگ با پاسخ مثبت از طرف پ.ک.ک در کمتر از 10 روز مواجهه‌ شد. در صورتیکه‌،  موری بوکچین را با وجود چرخشهای فکریش از استالینیسم و تروتسکیسم او را اکنون‌ همه‌ یک سوسیالیست آزادیخوا با تمایلات آنارکیستی که‌ مبدع فکرییت اکولوژی اجتماعی است میشناسند. بوکچین و یارانش که‌ از انقلابی طبقه‌ کارگر مآیوس شده‌ بودند؛ بر سر نوعی از مارکسیسم متفق و پایبند بودند و آن باوری بود که‌ به‌ خود-مخربی بودن سیستم سرمایه‌داری اعتقاد داشت. آنها باور داشتند که‌ سیستم سرمایه‌داری با آلوده‌ کردن محیط زیست طبیعی در جنگ تمام عیار با طبیعت در آمده‌ است، امری که‌‌ بحران سرمایه‌داری را‌ تنها به‌ بهره‌ برداری کاپیتالیسم از طبقه‌ کارگر منوط نمیکرد بلکه معتقد است که‌ بحران سرمایه‌داری با آلوده‌ کردن محیط زیست وارد فازی شده ‌است که‌ کلیت زندگی انسان را تحت شحاع خود قرار داده‌ است. با این توضیح که‌ مدرنیته‌ سرمایه‌داری حال در جهت سود بیشتر تنها به‌ طبقه‌ کارگر نمیتازد بلکه تمامی ابعاد زندگی انسان را به‌ بازار گره‌ داده‌ و آن را صرف نظر از انگاره‌های طبقاتی، آماج خود قرارداده‌ است.‌ بر اساس چنین باوری او فکر میکرد که‌  راه‌ رهایی جهان از چنین معضلی در جامعه زیست محیطی نهفته‌ است و این امر را مستلزم تغییرات بنیادین در سیستم حکومتی میدانست که‌ میبایست چنین نظریه‌ای با غیر متمرکز کردن قدرت در جامعه‌، جامه‌ عمل بپوشاند. بنابر این مردم میتوانند در جوامع کوچکی که‌ اخلاق نه‌ بازار و دولت، سر منشاء حکومت است بر خود حکومت کنند و مکانیسمی که‌ آنها را به‌ هم گره‌ میزند را کونفدرالیسم نام نهاد که‌ از مجموع انجمنهای مجزا و متفاوت تشکیل شده‌ است.

 امکان موجودیت و بقاء چنین جوامعی را نهادهای دمکراتیک تضمین میکند و در مراحل تثبیت سیستسم، دولت-ملت ملغی و قدرت آن میان نهادها، موسسات دمکراتیک و شهروندان تقسیم میشود.  چنین نگرشی به‌ قدرت و حکومت از طرفی،  بوکچین را با عقاید آنارکیستها و از طرف دیگر به چپهای اروپا نزدیک میکرد. بنا براین بوکچین تمامی سعی خود را در همراهی چپهای اروپا و امریکا با برنامه‌هایش بکار برد اما از منظر چپهای مائویسسم و هوشیمینیسم اروپای و امریکایی، برنامه‌ اکولوژی دمکراتیک بوکچین فقط یک ایده‌ خرده‌ بورژوایی محسوب میشد. بنا براین بوکچین تنها برای مدتی توانست در میان آنارکیستها که‌ سر سختانه‌ مخالف دولت بودند جا پا باز کند. افکار بوکچین برای مدتی هم به‌ عنوان تئوری انقلابی آنارکیستها کاربرد داشت، اما از آنجا که‌ حکومتهای محلی و شوراها نیز مورد انتقاد آنارکیستها بودند، تئوریهای بوکچین را به‌ بهانه ارجعییت دادن به‌ اکثریت و اهمال خواست اقلیت به‌ باد انتقاد سپردند‌. اما علیرغم این، بوکچین معتقد بود که‌ برای از پا در آوردن نهاد دولت-ملت  به‌ نهادهای سیاسی، قانونی، ساختاری به‌ عنوان نهادهای ضد-قدرت در برابر دولت-ملت نیاز است عناصری که‌ بوکچین از آنها به‌ عنوان محرکه‌ انقلاب یاد میکرد. عدم انطباق مکانیسمهای بکارگیری در سقط دولت, شکاف بین آنارکیستها و بوکچین را هر روز بیشتر میکرد به‌ طوری که‌ بوک چین در اوایل دهه 50 میلادی‌ به‌ شکست خود برای نفوذ در آنارکیستها برای مستعد کردن آنها به‌ عنوان نیروی ضد-دولت-ملت اعتراف کرد. یکی از دلایل این شکست را میتوان به‌ عدم تمایل آنارکیستها جهت وارد شدن به‌ حوضه‌ سیاست دانست.

  عبدوالله‌ اوجلان در سال 1999 به‌ زندان افتاد اما چنین بنظر میرسد که‌ ایشان تا آن زمان هنوز با تئوریهای بوکچین آشنا نشده‌ بود. اوجلان زندان را به‌ فرصتی مناسب برای بازبینی در افکارش و درکل به‌ مطالعه‌  فلسفه‌ و سیاست  تبدیل کرد به‌ طوریکه‌  در مدت 14 سال زندانی انفرادی به‌ نقل از منابع خبری ترک ایشان بیش از 3500 کتاب را مطالعه‌ کرده‌ است. عبدوالله‌ اوجلان به‌ مانند متفکری که‌ میراث چپ را در خود دارد، در زندان پی به‌ ناکارآمدی تئوریهای انقلابی مارکسیسم- لنینیسم برد و اعتقاد پیدا کرد که‌ مارکیسم-لنینیسم انقلابی برای این مرحله‌ میتواند دوگما و اقتدارگرا باشد و‌ در ضمن  چنین نسخه‌ای را فاقد بعد کاربردی حداقل برای‌ جوابگویی  به‌ مشکلاتی فعلی میدانست. ایشان پیش از اینکه کتابهای‌ بوم شناسی آزادی و شهرنشینی علیه‌ شهرهای بوکچین را مطالعه‌ کند در سال 1999 در جریان دادگاهی به‌ بازجوی خود گفته‌ بود که‌ حکومتهای تک زبانی، تک فرهنگی و تک ملیتی محکوم به‌ ازمحلال و نابودی هستند. چنین ترادیسی دربینش سیاسی اوجلان برای بسیاری نوعی برگشت از پرنسیپهای بود که‌ به‌ واسطه‌ آن توانسته بود به‌ مانند یک انقلابی پراگماتیسم قد علم کند. گویا اوجلان به‌ مانند یک مارکسیسم برای پی ریزی کردن منطقی عقایدش به‌ روشهای دیالیکتیکی متوسل شده‌ است روشی که‌ از مارکسیسم به‌ ارث برده‌ است. دیالیکتیکی نه‌ از منظر ماتریالیستی بلکه‌ از این نقطه‌ نظر که‌ اوجلان عقایدش را با پروسه‌ تاریخی آغاز کرده‌ است و این همان نقطه‌ آغازینی است که‌ این دو مرد را بدون مطالعه‌ یکدیگر از نقطه‌ نظر فکری به‌‌ هم نزدیک میکرد. بدون مطالعه، از این جهت که‌ نه‌ بوکچین از نقطه‌ نظرات اوجلان و نه‌ اوجلان از دیدگاهای بوکچین در رابطه با اکولوژی دمکراتیک آگاهی داشتند تا آنجا که‌ به‌ نقل از یکی از دستیاران بوکچین به‌ نام جانیت بییهل، بوکچین در سال 1999 و در هنگامی که رسانهای خبری جهان، خبر دستگیری اوجلان را مخابره‌ میکردند او را مارکسیستی میدانست که‌  با استفاده‌ از انگیزه‌های چپ دنبال اتوریته هست. نقطه‌ آغازین هر دو مرد برای درک مسائل سیاسی روز وآینده‌ از مطالعه‌ تمدنها شروع میشود، هر دو از ظهور و افول تمدنها نوشتند، هر دو به‌ به‌ مطالعه مذهب، دولت و سیستم فیودالیسم وبلاخره‌ مدرنیته‌ سرمایه‌داری پرداختند‌. عبدوالله‌ اوجلان با نوشتن کتابهای چون'' ریشه‌ تمدنها'' و ''از دولت راهی سومر به‌ سوی تمدن دمکراتیک'' (له‌ ده‌وڵه‌تی ڕاهبی سومیڕه‌وه‌ به‌رو شارستانییتی دیموکراتیک) سعی در دیالیکتیک بودن پدیدهای چون مبارزه‌ و اقتدارگر، مقاومت و سرکوب، آزادی و اسارت، را دارد تا از این طریق از یک طرف بتواند ساختار دولت، مالکیت و حتی خدا را به‌ خواننداش تفهیم کند و از طرف دیگر بر خلاف مارکسیسیم که‌ سعی دارد حوادث و انقلابات آینده‌ را پیشینی کند کوشش میکند تا به‌ مردم بگوید که‌ در قدمهای بعدی سیاسی چه‌ بایست کرد. در همین حال بوکچین با نوشتن کتاب اکولوژی آزادی اشاره به‌ جامعه‌ اورگانیک یا انجمنهای دمکراسی دارد که‌ انسانها میتوانند در آن زندگی آزاد داشته‌ باشند و در کتاب بعدی خود به‌ نام شهرنشینان بدون شهر در سال 1982 به‌ طور مفسر سعی در یافتن پارادایمهای تاریخی برای چنین جوامعی را دارد و بلاخره هر دو با جزئیات به‌ تاریخ سلسله‌ مراتب اجتماعی پرداخته‌اند برای نمونه‌ اوجلان از سیستم زیگورات روحانیون سومرها برای تفهیم ساختار سلسله‌ مراتب اجتماعی بهره‌ برده‌ است‌.

در سال 2000 میلادی، اوجلان با کتابهای اکولوژی آزادی و شهرنشینان بدون شهر بوکچین آشنا میشود، اوجلان به‌ شدت تحت تاثیری افکار بوکچین قرار میگیرد و خود را دانش آموخته‌ او به‌ حساب آورد. بطوریکه‌ در سال 2004 ایشان از طریق وکلای خود خواندن کتابهای بوکچین را هم به‌ شهرداران مناطق کورد نشین ترکیه‌ و هم به‌ گریلاهای تحت فرمان خود توصیه‌ میکند. و این نقطه‌ عطف بزرگ درچرخش فکری اوجلان به‌ حساب مآید. انعکاس افکار بوکچین را میتوان در کتابهای بعدی او مانند دفاع از یک خلق (به‌رگری له‌ گه‌لیک) به‌ وضوح دید. این کتاب ‌ تاثیر کتاب اکولوژی دمکراتیک بوکچین را بر خود دارد. و در موارد بسیای اشتراکات و اصطکاکات را میتوان در آن پیدا نمود برای مثال هر دوی آنها بر سر اینکه‌ میزوپوتامیا کانون تمدنهای درخشان بشری بوده‌ است، متفق القول‌ هستند.

به‌ این ترتیب اوجلان آکولوژی اجتماعی را در سال 2004 میلادی میپذیرد و درکتاب ریشه‌ تمدنها اظهار میدارد که‌ آکولوژی اجتماعی و ریشه‌های نابودی محیط زیست طبیعی را میتوان در تمدنها پیدا کرد، چنین نگاهی به‌ ظهور و افول پدیدها ناشی از تحلیل تاریخی است که‌ از ماتریالیسم تاریخی مارکس به‌‌ عاریه‌ گرفته‌ است .او اظهار میدارد که‌ سیستم سرمایه‌داری، ضد آکولوژی اجتماعی است و میشود با آکولوژی جامعه‌ دمکراتیک اخلاقی جلوی آنرا گرفت.

 اوجلان با وجود اینکه‌ یک زندانی است ولی هنوز بسیاری از او به‌ عنوان یکی از پرقدرتمندترین مردان ترکیه‌ یاد میکنند. چنین جایگاهی زمینه‌ شانس پیاده‌ کردن پروسه‌‌ کنفدرالیسم دمکراتیک را برای او بیشتر میکند، امری که‌ بوکچین تا هنگام مرگش در سال 2006 هرگز نتوانست آن در اورپا و امریکا پیش ببرد. جهت پیاده‌ کردن چنین پروسه‌ای او ابتدا خواهان ایجاد وگسترش انجمنهای منطقه‌ای از مدیران شهری مانند شهرداریها شد که‌ میتوانند نقش ارتباطی و شبکه‌ای بین موسساتی دمکراتیک را ایفا کنند بدین صورت او نیز مانند بوکچین معتقد بود‌ که‌ شهرداریها میتوانند به‌ مانند نهادی عمل کند که‌ قدرت‌ تصمیم گیری در موضوعاتی مانند قانون. اخلاق، اقتصاد و سیاست، و آسایش و رفاه‌ اجتماعی را در مجمعی به‌ نام کنگره‌ ملی اعمال کنند. در این گنگره بر اساس اصول دمکراسی رو در رو،‌ نمایندگان روستها و شهرها نیز میتوانند در تصمیمات مهم شراکت داده‌ شوند. او معتقد بود که‌ آزادی  انسان کورد را بایستی از چنین دریچه‌ای نگریست؛ چرا که اگر‌ چنین پروسه‌ای بتواند به‌ تمامی ترکیه‌ تعمیم داده‌ شود آنگاه‌ میتوان ادعا کرد که‌ ترکیه‌ دمکراتیزه‌ شده‌ است و چنین پروسه‌ای در صورت عملی شدن میتواند مدلی برای تمامی ملل خاورمیانه از جمله‌ کشورهای که‌ کوردها‌ در آن زندگی میکنند باشد. او بسته‌ تمام شده‌ این پروسه‌ را ''اتحاد کونفدرالهای دمکراتیک'' یا کنفدرالیسم دمکراتیک نام نهاد. در سال 2005 میلادی او از مردم کورد عللخصوص جوانان و زنان در ترکیه‌ خواست هرچه‌ زودتر اقدام به‌ تشکیل نهادها، سازمانها و تشکلهای دمکراتیک خود جهت پیش برد کارهای خود کنند. از آن زمان تا به‌ امروز سال در سال 2013 میتوان گفت که تمامی برنامه‌های اوجلان جنبه‌ عملی پیدا کرده‌ است که‌ همگی آنها تحت نام ''كوما جیڤاکن کوردستان'' KCK فعالیت میکنند.

شمال میرزا


30/03/13